دلهمسلغتنامه دهخدادلهمس . [ دَ ل َ م َ ] (ع ص ، اِ) مرد دلیر دوربین و شب رو. (منتهی الارب ). شخص باجرأت و رسا در کارها. (از اقرب الموارد). || شیر. (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الم
دلهمسةلغتنامه دهخدادلهمسة. [ دَ ل َ م َ س َ ] (ع ص )مؤنث دلهمس . هائل و هولناک . گویند: ظلمة دلهمسة؛ یعنی تاریکی هولناک . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
دهمستلغتنامه دهخدادهمست . [ دَم َ ] (اِ) درخت غار. دهمشت . (ناظم الاطباء). برگ بو.غار. شجرالغار. (یادداشت مؤلف ). درخت غار است چنین می گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). درختی است که
دهمسةلغتنامه دهخدادهمسة. [ دَ م َ س َ ] (ع مص ) با هم راز گفتن . || سرگوشی کردن . || در گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
nailsدیکشنری انگلیسی به فارسیناخن، میخ، چنگ، میخ سرپهن، سم، چنگال، گل میخ، زدن، میخ سرپهن زدن، میخ زدن، با میخ کوبیدن، با میخ الصاق کردن، بدام انداختن، قاپیدن، کوبیدن، گرفتن
دلهمسلغتنامه دهخدادلهمس . [ دَ ل َ م َ ] (ع ص ، اِ) مرد دلیر دوربین و شب رو. (منتهی الارب ). شخص باجرأت و رسا در کارها. (از اقرب الموارد). || شیر. (منتهی الارب ). اسد. (اقرب الم
دلهمسةلغتنامه دهخدادلهمسة. [ دَ ل َ م َ س َ ] (ع ص )مؤنث دلهمس . هائل و هولناک . گویند: ظلمة دلهمسة؛ یعنی تاریکی هولناک . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
دهمستلغتنامه دهخدادهمست . [ دَم َ ] (اِ) درخت غار. دهمشت . (ناظم الاطباء). برگ بو.غار. شجرالغار. (یادداشت مؤلف ). درخت غار است چنین می گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). درختی است که
دهمسةلغتنامه دهخدادهمسة. [ دَ م َ س َ ] (ع مص ) با هم راز گفتن . || سرگوشی کردن . || در گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).