دشتگردلغتنامه دهخدادشتگرد. [ دَ گ َ ] (نف مرکب ) دشتگردنده . آنکه در صحرا و بیابان سیر و گردش می کند. (ناظم الاطباء). دشت پیما. دشت سیر. دشت نورد.
دشتگردیلغتنامه دهخدادشتگردی . [ دَ گ َ ] (حامص مرکب ) گردش در بیابان و صحرا. (ناظم الاطباء). و رجوع به دشتگرد شود.
دستگردلغتنامه دهخدادستگرد. [ دَ گ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در 150هزارگزی جنوب کهنوج و 6هزارگزی باختر راه مالروانگهران به مارز. (از
دستگردلغتنامه دهخدادستگرد. [ دَ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر. واقع در 38هزارگزی جنوب سرباز و کنار راه فرعی سرباز به فیروزآباد. آب آن از رودخانه و راه آن مالر
دستگردلغتنامه دهخدادستگرد. [ دَ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زلفی بخش الیگودرز شهرستان بروجرد. واقع در 72هزارگزی جنوب خاوری الیگودرز و کنار راه مالرو شاه آباد به پزه ، با 228 تن
دشتگردیلغتنامه دهخدادشتگردی . [ دَ گ َ ] (حامص مرکب ) گردش در بیابان و صحرا. (ناظم الاطباء). و رجوع به دشتگرد شود.
دشت نوردلغتنامه دهخدادشت نورد. [ دَ ن َ وَ ] (نف مرکب ) دشت نوردنده . آنکه بیابان می پیماید. (ناظم الاطباء). دشت پیما. دشت سیر. دشتگرد : سخت سوزنده دل و دشت نورد آمده است طفل اشکم م
دست گردانلغتنامه دهخدادست گردان . [ دَ گ َ ] (نف مرکب ) گرداننده و به دور درآورنده با دست . چرخاننده به دست . || (ن مف مرکب ) با دست به دور وچرخش درآمده . گردانیده شده از دستی به دست
دستگردلغتنامه دهخدادستگرد. [ دَ گ ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان انگهران بخش کهنوج شهرستان جیرفت . واقع در 150هزارگزی جنوب کهنوج و 6هزارگزی باختر راه مالروانگهران به مارز. (از
دستگردلغتنامه دهخدادستگرد. [ دَ گ ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش سرباز شهرستان ایرانشهر. واقع در 38هزارگزی جنوب سرباز و کنار راه فرعی سرباز به فیروزآباد. آب آن از رودخانه و راه آن مالر