دشتلغتنامه دهخدادشت . [ دَ ] (اِخ ) از قرای اصفهان است . (معجم البلدان ). محله ای است مشهور در اصفهان . (فرهنگ فارسی معین ). قریه ای بود در سپاهان که اصل مولانا جامی از آنجا بو
دشتلغتنامه دهخدادشت . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مازول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور. سکنه ٔ آن 304 تن . آب آن از قنات . محصول غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
دشتلغتنامه دهخدادشت . [ دَ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای سه گانه ٔ بخش سلوانا از شهرستان ارومیه . موقعیت آن کوهستانی و سردسیر است . آب مزروعی آن از رودخانه ٔ جرمی و چشمه سار تأمین
دشتلغتنامه دهخدادشت . [ دَ ](اِخ ) شهرکی است در میان کوهها بین اربل و تبریز، ویاقوت حموی گوید آنرا آبادان و پر خیر و برکت دیدم و اهالی آنجا همگی کُردند. (از معجم البلدان ) (از
دشتلغتنامه دهخدادشت . [ دُ ] (ص ) بد و زشت . (برهان ). دژ. دش : دشت یاد؛ غیبت . (یادداشت مرحوم دهخدا) : سیامک بدست چنان دشت دیوتبه گشت و ماند انجمن بی خدیو.فردوسی .