عصالغتنامه دهخداعصا. [ ع َ ] (ع اِ) چوب . (منتهی الارب ). عود. (اقرب الموارد). || چوب دستی ، مؤنث آید. (منتهی الارب ) (دهار) (غیاث اللغات ) (ترجمان القرآن جرجانی ). نوعی از چو
أخَذَ حِذْرَهدیکشنری عربی به فارسیاحتياط کرد , مواظبت کرد , هشيار شد , مراقبت کرد , دست به عصا راه رفت , محتاطانه حرکت (عمل) کرد
عصالغتنامه دهخداعصا. [ ع َ ] (ع مص ) عصا به دست گرفتن . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). عصا برگرفتن . || مانند چوب دستی گرفتن شمشیر را، و به شمشیر زدن کسی را به ضرب چوب دس
عصاکشیلغتنامه دهخداعصاکشی . [ ع َ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) عمل عصاکش . به دست گرفتن سر چوبدست و عصای کسی را رهنمایی او را. رجوع به عصاکش و عصا شود.
عصاملغتنامه دهخداعصام . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن شهبربن حارث بن ذبیان بن عذرة. از سواران و فصیحان عرب در دوره ٔ جاهلیت . در مورد کسانی که شرافت را با اکتساب و نه به اصل و نسب به دست آ