دست اندازانلغتنامه دهخدادست اندازان . [ دَ اَ ] (نف مرکب ، ق مرکب ) در حال دست انداختن . در حال تکان دادن دست : تذأذؤ، تذریع، خزف ، ذأذاء، ذأذاءة، مُطَیطاء، مُطَیطی ̍؛ دست اندازان
دستلغتنامه دهخدادست . [ دَ ] (معرب ، اِ) لغت فارسی داخل در زبان عرب است . رجوع به دست در معانی مختلف شود. معرب است . (منتهی الارب ). جامه . (منتهی الارب ). لباس . (اقرب الموارد
دستلغتنامه دهخدادست . [ دَ ] (معرب ، اِ) معرب دشت فارسی . دشت . (دهار)(منتهی الارب ). صحراء.. ابوعبید در غریب المصنف آورده است که عرب شین را به سین تعریب کند چنانکه در نیشابور
خزفلغتنامه دهخداخزف . [ خ َ ](ع مص ) دست اندازان رفتن . یقال : خزف فی مشیه . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد). بدست و پا راه رفتن . (یادداشت ب
مطیطاءلغتنامه دهخدامطیطاء. [ م ُ طَ / م َ ] (ع مص ) خرامیدن و دست اندازان رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تبختر و خرامانی و دست اندازان رفتن . (ناظم الاطباء). مطیطی [ م ُ طَ طا
تذأذولغتنامه دهخداتذأذؤ. [ ت َ ذَءْ ذُءْ ] (ع مص ) بازداشتن و نهی کردن . || دست اندازان راه رفتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مضطرب راه رفتن . (اقرب الموارد).
ذأذاءلغتنامه دهخداذأذاء. [ ذَءْ ] (ع مص ) بازداشتن . نهی کردن . منع کردن . || دست اندازان رفتن . ذَأذَاءةً، ذَاءْذاءً، تَذَاءْذَاَ.
مذرعلغتنامه دهخدامذرع . [ م ُ ذَرْ رِ ] (ع ص ) بارانی که به اندازه ٔ رش نم او در زمین رفته باشد. (منتهی الارب ). || خفه کننده با ذراع . (آنندراج ) (از متن اللغة). نعت فاعلی است