نتفهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنچه با دست و انگشت از گیاه و جز آن برچینند و برکنند؛ دستچین؛ برگزیده.
چینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = چیدن۲. چیننده (در ترکیب با کلمه دیگر): خوشهچین، گلچین.۳. چیده (در ترکیب با کلمه دیگر): دستچین.۴. (اسم مصدر) عمل چیدن: چین بهاره.
دستکشواژهنامه آزاددستکَش:1. دستچین شده، زبده و نمونه. چنان که در شاهنامه آمده:کز اسپان تو باره ای دستکش/ کجا بر خرامد بافراز خوش. 2. نیازمند، وابسته. چنان که در شعر نظامی آمده:سا