دستهبندی 1bunching/ bunch, prebunchواژههای مصوب فرهنگستانجمع کردن درختان یا بینهها در دستههای کوچک برای حملونقل
دستهبندی 2categorization 1واژههای مصوب فرهنگستانقرار دادن واحدهای اقامتی، مانند مهمانخانهها و راهسراها و مهمانپذیرها و مهمانکدهها، در گروههای مختلف بر مبنای تنوع امکانات و تسهیلاتی که عرضه میکنند
دست بندیلغتنامه دهخدادست بندی . [ دَ ب َ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بستن دست . || آن است که یک یک دست حیوانات را رسن بسته به میخ می بندند. (آنندراج ) : گهت چون فرشته بلندی دهدگهت
فراکسیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدستهبندیهایی که درون یک حزب یا نهاد سیاسی همفکر برای دستیابی که هدفهای معیّن پدید آید.