دستینهلغتنامه دهخدادستینه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) (از: دست + ینه ، پسوند نسبت ) معرب آن دستینج . حلقه ٔ طلا و نقره و امثال آن باشد که زنان بر دست کنند. (برهان ). دست ورنجن .
دستینهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دسته.۲. = دستبند: ◻︎ تا چو هماغوش غیوران شوم / محرم دستینهٴ حوران شوم (نظامی۱: ۴۵).۳. دستکش؛ پوشاک دست.۴. امضا.۵. حکم.۶. دستخط.
دست برنجنلغتنامه دهخدادست برنجن . [ دَ ب َ رَ ج َ ] (اِ مرکب ) دستینه ای باشد از طلا و نقره و مانند آن که زنان بر دست کنند. (برهان ) (از آنندراج ).زیوری است مانند حلقه که زنان بر ساع
ورنجینلغتنامه دهخداورنجین . [ وَ رَ ] (اِ) ورنجن است که دستینه ٔ زنان باشد و به عربی آن را که بر دست کنند سوار و آن را که بر پای کنند خلخال خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطب
دست فرنجنلغتنامه دهخدادست فرنجن . [ دَ ف َ رَ ج َ ] (اِ مرکب ) دست برنجن . دستینه ٔ زنان . (ناظم الاطباء). دست اورنجن . دست ورنجن . و رجوع به دست اورنجن شود.