دستیلغتنامه دهخدادستی .[ دَ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به دست . مربوط به دست .- صنایع دستی ؛ صنایعی که حاصل دست باشد.- کار دستی ؛کار که تهیه ٔ آن با چرخ نباشد. عمل یدی . کاری که با
دستیفرهنگ انتشارات معین(دَ) [ معر. ] (ص نسب .) = دستیج : 1 - منسوب به دست ، مربوط به دست . 2 - ظرفی که با دست می توان برداشت و استفاده کرد. 3 - دستینه ، دست برنجن . دستی و پشت دستی
دستی دوزیلغتنامه دهخدادستی دوزی . [ دَ ] (حامص مرکب ) عمل دوختن با دست نه با چرخ . || (اِ مرکب ) محلی که آنجا چیزها را با دست دوزند نه با چرخ
دستی دوزلغتنامه دهخدادستی دوز. [ دَ ] (نف مرکب ) دست دوز. دستی دوزنده . که با چرخ ندوزد. که عمل دوختن به دست کند نه با ابزار ماشینی و چرخ خیاطی .
دستی بافلغتنامه دهخدادستی باف . [ دَ ](نف مرکب ) دستی بافنده . دست باف . آنکه با دست چیزی رامی بافد. || (ن مف مرکب ) دستی بافته . آنچه با دست بافته باشند. دست باف . و رجوع به دست با
handierدیکشنری انگلیسی به فارسیدستی، سودمند، دم دستی، قابل استفاده، مقتدر، ماهر، سریع، بسهولت قابل استفاده، سهل الاستعمال، اماده، روان، بادست انجام شده، موجود، چابک، چالاک، استاد در کار خود
دستی دوزیلغتنامه دهخدادستی دوزی . [ دَ ] (حامص مرکب ) عمل دوختن با دست نه با چرخ . || (اِ مرکب ) محلی که آنجا چیزها را با دست دوزند نه با چرخ
دستی دوزلغتنامه دهخدادستی دوز. [ دَ ] (نف مرکب ) دست دوز. دستی دوزنده . که با چرخ ندوزد. که عمل دوختن به دست کند نه با ابزار ماشینی و چرخ خیاطی .