دستگاهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آلت، ابزار، اسباب، سامان ۲. بساط ۳. جهاز، سیستم ۴. مجموعه ۵. آپارات، ماشین ۶. ساز، نوا ۷. تجمل، جاه، جلال ۸. مایه ۹. ثروت، سرمایه ۱۰. واحد
دستگاهدیکشنری فارسی به انگلیسیapparatus, appliance, contraption, contrivance, device, engine, machinery, plant, system, unit, equipment
دستگاهلغتنامه دهخدادستگاه . [ دَ ] (اِ مرکب ) (از : دست + گاه ، پسوند مکان ) دستگه . جای دست . (یادداشت مرحوم دهخدا). عروة. (دهار). || جایی که بالش و مسند را در آنجا گذارند، چه دس
دستگاهفرهنگ انتشارات معین(دَ) (اِمر.) 1 - ثروت . 2 - نیرو، توانایی . 3 - یک آهنگ کامل موسیقی . 4 - هر مجموعه ابزار و آلاتی که برای انجام کاری فراهم شده باشد. 5 - دسترس ، دسترسی . 6 - شک
راستفرهنگ انتشارات معینپنجگاه (پَ)(اِمر.)یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی است و آن از لحاظ مقام با ماهور اختلافی ندارد. معمولاً راست پنجگاه را در تار در مایة «وفا» و در ویولن در مایة
سه گاهفرهنگ انتشارات معین( ~ .) (اِمر.) یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی که حزن آور است و از فراق و جور معشوق می گوید.
چهارگاهفرهنگ انتشارات معین( ~.) (اِمر.) یکی از هفت دستگاه موسیقی ایرانی که جنبة حماسی و پهلوانی دارد.
چامه زنلغتنامه دهخداچامه زن . [ م َ / م ِ زَ ] (نف مرکب ) ساززن . موسیقی دان . آهنگ نواز. نغمه زن . آنکه سرود ونغمه در دستگاه موسیقی ساز کند و بوسیله ٔ یکی از آلات موسیقی بنوازد یا
گوشهفرهنگ انتشارات معین(ش ) (اِ.) 1 - کنج ، زاویه . 2 - هر یک از تقسیمات دستگاه موسیقی ایرانی . 3 - کنایه ، حرف کنایه آمیز. 4 - کناره ، لبه . 5 - جای خلوت ، جای دور از مردم .