دستگاه تهویهventilatorواژههای مصوب فرهنگستانافزارهای با دریچة قابل تنظیم برای انتقال جریان هوا از محیط آزاد به محیط بسته
دستگاهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آلت، ابزار، اسباب، سامان ۲. بساط ۳. جهاز، سیستم ۴. مجموعه ۵. آپارات، ماشین ۶. ساز، نوا ۷. تجمل، جاه، جلال ۸. مایه ۹. ثروت، سرمایه ۱۰. واحد
دستگاهدیکشنری فارسی به انگلیسیapparatus, appliance, contraption, contrivance, device, engine, machinery, plant, system, unit, equipment
دستگاهلغتنامه دهخدادستگاه . [ دَ ] (اِ مرکب ) (از : دست + گاه ، پسوند مکان ) دستگه . جای دست . (یادداشت مرحوم دهخدا). عروة. (دهار). || جایی که بالش و مسند را در آنجا گذارند، چه دس
دستگاهفرهنگ انتشارات معین(دَ) (اِمر.) 1 - ثروت . 2 - نیرو، توانایی . 3 - یک آهنگ کامل موسیقی . 4 - هر مجموعه ابزار و آلاتی که برای انجام کاری فراهم شده باشد. 5 - دسترس ، دسترسی . 6 - شک
تهویهلغتنامه دهخداتهویه . [ ت َ ی َ / ی ِ ] (ع مص ) تهویة. هوا دادن .عوض کردن هوای اطاق و محوطه . (فرهنگ فارسی معین ).- دستگاه تهویه ؛ دستگاهی که برای ایجاد هوای مطبوع در سالنها
چیلرفرهنگ انتشارات معین(لِ) [ انگ . ] (اِ.) بخشی از دستگاه تهویة مطبوع که کار آن سرد کردن آب در حال گردش در دستگاه است ، سردکن . (فره ).
فن کوئلفرهنگ انتشارات معین(فَ کُ ئِ) [ انگ . ] (اِ.) دستگاه تهویه مطبوع که برای داخل ساختمان به کار می رود.