دستکارلغتنامه دهخدادستکار.[ دَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) به دست کارنده . (برهان ). صانع و استاد هنرمند. (غیاث ). استاد چابکدست ماهر که دستکاری چیزها کند چون جراح و کحال و روشنگر. (انج
دست کارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کاردستی؛ هرچیزی که با دست ساخته و پرداخته شده باشد.۲. (اسم، صفت) [قدیمی، مجاز] همکار و همدست و دستیار.
دستکاری کردندیکشنری فارسی به انگلیسیdoctor, embellish, falsify, fool, handle, mangle , manipulate, retouch, reword, tamper, wrench
دستکاریلغتنامه دهخدادستکاری . [ دَ ] (حامص مرکب ) عمل دستکار. با دست کار کردن . صنعت و کار دستی . صنعت کاری . (ناظم الاطباء). صنعت یدی . صنعت : چو ده گانه ای مانداز آن زر بجای در آ
handledدیکشنری انگلیسی به فارسیدستکاری شده، بکار بردن، دست زدن به، رفتار کردن، استعمال کردن، دسته گذاشتن