دستکلغتنامه دهخدادستک . [ دَ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان بوشهر واقع در 9هزارگزی جنوب بوشهر و کنارراه شوسه ٔ شیراز به کازرون در ساحل دریا. آب آن از چاه
دستکلغتنامه دهخدادستک . [ دَ ت َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ذهاب بخش سرپل ذهاب شهرستان قصرشیرین . واقع در 10هزارگزی شمال باختری سرپل ذهاب و کنار راه فرعی یاویسی ، با 150 تن سکنه
دستکلغتنامه دهخدادستک . [ دَ ت َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان بخش آستانه شهرستان لاهیجان . واقع در 22هزارگزی شمال خاوری آستانه و 10هزارگزی دهشال ، با 778 تن سکنه . آب آن از نهر گ
دِسْتِکْ باْلَکْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی هول شدن ، خوشحال شدن ، ابراز رضایت با حرکات دست و پا ، رقص
دِسْتَکْ دِسْتَکْگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی کار کردن ، مداومت در کار ، استمرار در فعالیت ، زحمت کشیدن ، تلاش بی وقفه ، کار یَدی ، کارگری ، حمالی کردن
دستک سوارلغتنامه دهخدادستک سوار. [ دَ ت َ س َ ] (اِ مرکب ) کسی که برای دریافت مال الاجاره می فرستند. (ناظم الاطباء). دستک پیاده .