دستور زایشیgenerative grammarواژههای مصوب فرهنگستانرویکردی صوری و نحوبنیان به زبان که چامسکی آن را مطرح کرده است و اکنون نظریههای گوناگونی را در بر میگیرد
دستور زایشی- گشتاریgenerative transformational grammar, transformational grammar, transformational generative grammarواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دستور صوری و نحوبنیان که در آن برای اشتقاق جمله از قاعدههای ساخت گروهی و قاعدههای گشتاری استفاده میشود متـ . دستور گشتاری
دستورلغتنامه دهخدادستور. [ دُ ] (معرب ، اِ) معرب از دَستور فارسی است زیرا درعرب وزن فَعلول نیامده است . || قاعده که برطبق آن عمل شود. || اجازه . (اقرب الموارد). || دفتری که نام س
دستورفرهنگ مترادف و متضاد۱. گرامر، نحو ۲. امر، تحکم، حکم، فرمایش، فرمان ۳. آیین، روش، ضابطه، قاعده، قانون ۴. ترتیب ۵. وزیر ۶. برنامه ≠ نهی
دستوردیکشنری فارسی به انگلیسیbehest, charge, command, dictate, dictation, direction, directive, fiat, formula, imperative, injunction, mandate, mandatory, office, order, prescript, prescrip
پذیرنده 4theme 2واژههای مصوب فرهنگستاندر دستور زایشی، یکی از نقشها یا حالتهای معنایی گروههای اسمی که نشاندهندۀ کنش یا وضعیت یا تملکپذیری آن گروه اسمی در جمله است
توصیف ساختیstructural description, structural indexواژههای مصوب فرهنگستاندر دستور زایشی، تجزیۀ یک زنجیرۀ زبانی ازطریق قلابگذاری برای عملکرد گشتار متـ . تجزیۀ ساختی structural analysis
قاعدۀ واجیphonological ruleواژههای مصوب فرهنگستاندر دستور زایشی، هریک از قواعدی که نمود واجی را با نمود آوایی مربوط میسازد