دستوارلغتنامه دهخدادستوار. [ دَس ْت ْ ] (اِ مرکب ) عصا. چوبدست . چوبی که پیران در دست گیرند. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ) عصا و چوبدستی و مانند آن . (آنندراج ). دستواره . چوب ستب
دستوارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = دستبند۲. چوبدستی؛ عصا: ◻︎ وقت قیام هست عصا دستگیر من / بیچاره آنکه او کند از دستوار پای (کمالالدیناسماعیل: ۱۲۱).۳. دستیار؛ مددکار؛ همدست: ◻︎ به ایران بس
دستوارهلغتنامه دهخدادستواره . [ دَس ْت ْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) دستوار. عصا و چوبدستی شبانان . باهو : وقت قیام هست عصا دستگیر من بیچاره آنکه او کند از دستواره پای . کمال اسماعیل . ||
دستوارگیchiralityواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن مولکول فعالیت نوری از خود نشان دهد و بر تصویر آینهای خود منطبق نباشد
دستوارگی محوریaxial chiralityواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فضاهمپارش که حاصل آرایش غیرمسطح چهار گروهِ زوج حولِ محور دستوارگی است
اتم دستوارchiral atomواژههای مصوب فرهنگستاناتمی با چهار گروه متفاوت در مولکولهایی که با تصویر آینهای خود قابل انطباق نیستند
تقارن دستوارchiral symmetryواژههای مصوب فرهنگستانتقارن طعم در لاگرانژی الکترودینامیک کوانتومی برای فرمیونهای بدون جِرم در تبدیلهای راستدست و چپدست
دستوارهلغتنامه دهخدادستواره . [ دَس ْت ْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) دستوار. عصا و چوبدستی شبانان . باهو : وقت قیام هست عصا دستگیر من بیچاره آنکه او کند از دستواره پای . کمال اسماعیل . ||
دستوارگی محوریaxial chiralityواژههای مصوب فرهنگستاننوعی فضاهمپارش که حاصل آرایش غیرمسطح چهار گروهِ زوج حولِ محور دستوارگی است
عنصر دستوارگیchirality elementواژههای مصوب فرهنگستاناصطلاحی عام که به معنای محور و مرکز و صفحۀ دستوارگی است
پیشدستوارprochiralواژههای مصوب فرهنگستانویژگی مولکولی نادستوار که قابلیت تبدیل شدن به یک مولکول دستوار را در یک مرحلۀ بیتقارنسازی دارد