دسته بندیلغتنامه دهخدادسته بندی . [ دَ ت َ / ت ِ ب َ ] (حامص مرکب ) گرد کردن . فراهم کردن . بهم پیوستن . || به دسته کردن . دسته بستن . به قسمتهای منظم تقسیم کردن . || تعصب . تحزب . گ
دسته بندیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجمع شدن گروهی در یکجا و همراه شدن و هماهنگ گشتن برای انجام دادن کاری.
categorizesدیکشنری انگلیسی به فارسیدسته بندی می شود، دسته بندی کردن، طبقه بندی کردن، رده بندی کردن، رسته بندی کردن