دستونلغتنامه دهخدادستون . [ دُ ] (اِ)سرگین جانوران . (از آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 450) (ناظم الاطباء). || نام نباتی است . (آنندراج ).
دستونلغتنامه دهخدادستون . [ دُ ] (اِ)سرگین جانوران . (از آنندراج ) (شعوری ج 1 ص 450) (ناظم الاطباء). || نام نباتی است . (آنندراج ).
پوشچنگار آلدُستِرونسازaldosterone-producing carcinoma, aldosterone-secreting carcinomaواژههای مصوب فرهنگستانپوشچنگاری که در نتیجۀ نورویش خوشخیم غدۀ ترشحکنندۀ آلدُستِرون با منشأ پوششی به وجود میآید و بزرگتر از تودغدۀ آلدُستِرونساز است
قمرهلغتنامه دهخداقمره . [ ق َ رَ ] (از ع ، اِ) قمارخانه : دستخون است در این قمره ٔ خاکی که منم آه اگر ششدره ٔ دور قمر بگشائید. خاقانی .|| قمار. (غیاث اللغات ). || نام هریک از اط
هفده خصللغتنامه دهخداهفده خصل . [ هَِ دَه ْ خ َ ] (اِ مرکب ) هفده داو نرد است که هفدهم دستخون بود. (یادداشت مؤلف ) : هفده سلطان درآمدند ز راه هفده خصل تمام برده ز ماه .نظامی .
خاکپاشیلغتنامه دهخداخاکپاشی . (حامص مرکب ) عمل خاک پاشیدن : بخاکپاشی باد و ببادساری آب . خاقانی .ز خاکپاشی در دستخون فروماندیم ز پاکبازی نقش فنا فروخواندیم .خاقانی (دیوان چ عبدالرس