دستاسلغتنامه دهخدادستاس . [ دَ ] (اِ مرکب ) دست آس . آسیایی باشد که آن را به دست گردانند. (برهان ). آسی باشد که به دست گردانند. (جهانگیری ) (از انجمن آرا). آسیایی که به زور دست ب
دستاسگویش خلخالاَسکِستانی: dasa âsiyâv دِروی: dasa âsiyâv شالی: dasa âsyâv کَجَلی: juvin-e dasta کَرنَقی: âssâre کَرینی: dassâr کُلوری: dasa âsiyâv گیلَوانی: dasa âsiyâ لِردی:
دستاسگویش کرمانشاهکلهری: dasař گورانی: dasař سنجابی: dasař کولیایی: dasař زنگنهای: dashâř جلالوندی: dashâř زولهای: dashâř کاکاوندی: dashâř هوزمانوندی: dashâř
دستاسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآسیای کوچک که دارای دو سنگ و یک دستۀ چوبی است و آن را با دست میگردانند؛ آسدست؛ آسدستی.
دستاسنگلغتنامه دهخدادستاسنگ . [ دَ س َ ] (اِ مرکب ) فلاخن . (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ). قلاب سنگ .
دستاسینلغتنامه دهخدادستاسین . [ دَ] (ص نسبی ) (از : دست + اس + ین ) منسوب به دستاس . آنچه با دست آس کنند و خرد و ریز نمایند مانند آرد.- نان دستاسین ؛ نان که آرد آن با آسیای دستی ت
دستاسینلغتنامه دهخدادستاسین . [ دَ] (ص نسبی ) (از : دست + اس + ین ) منسوب به دستاس . آنچه با دست آس کنند و خرد و ریز نمایند مانند آرد.- نان دستاسین ؛ نان که آرد آن با آسیای دستی ت
دستاسنگلغتنامه دهخدادستاسنگ . [ دَ س َ ] (اِ مرکب ) فلاخن . (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ). قلاب سنگ .