دستارانلغتنامه دهخدادستاران . [ دَ ] (اِ مرکب ) از: دستار + ان . اجرت و مزدی باشد که پیش از کار کردن به مزدور دهند. (برهان ) (آنندراج ). پیش مزد. پیش داد. داشن . بُرکة. (تاج العروس
دستارانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مزدی که پیش از کار کردن به مزدور بدهند.۲. شاگردانه؛ انعام: ◻︎ بستی قصب اندر سر ای دوست به مشتی زر / سه بوسه بده ما را ای دوست به دستاران (عسجدی: ۵۱).
درستارانلغتنامه دهخدادرستاران . [ دَ رَ ] (اِ) درستان . شاگردانه . (برهان ). شاگردانه و وجهی که علاوه بر اجرت استاد به شاگرد دهند. (ناظم الاطباء).اما کلمه مصحف دستاران است که در بره
دستاربندلغتنامه دهخدادستاربند. [ دَ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که دستاربندی به او متعلق باشد. (آنندراج ). کسی که دستار می بندد و عمامه بر سر دارد. ج ، دستاربندان . (ناظم الاطباء). معمم .
دستاربندانلغتنامه دهخدادستاربندان . [ دَ ب َ ] (اِ مرکب ) ج ِ دستاربند. کنایه از سادات و صدور و نقبا و علما و قضات و فضلا و مفتیان و درویشان و امثال ایشان باشد و به عربی ارباب العمایم
دستاربندیلغتنامه دهخدادستاربندی . [ دَ ب َ ] (حامص مرکب ) تعمم . (از یادداشت مرحوم دهخدا). عمامه داشتن . مقابل کلاه داری .
نودارانلغتنامه دهخدانوداران . [ ن َ / نُو ] (اِ) دستاران . (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی از یادداشت مؤلف ). شاگردانه . (رشیدی ) (از سروری ) (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم
درستارانلغتنامه دهخدادرستاران . [ دَ رَ ] (اِ) درستان . شاگردانه . (برهان ). شاگردانه و وجهی که علاوه بر اجرت استاد به شاگرد دهند. (ناظم الاطباء).اما کلمه مصحف دستاران است که در بره
برمغازلغتنامه دهخدابرمغاز. [ ب َ م َ ] (اِ مرکب ) شاگردانه را گویند و آن زری است اندک که بعد از اجرت استاد برسم انعام به شاگرد دهند. (برهان ) (از آنندراج ). دستاران . برمغازه .
پیش مزدلغتنامه دهخداپیش مزد. [ م ُ ] (اِ مرکب ) مساعده . ربون . (اسدی ) . ارمون . دستاران . پیش دست . پیشادست . بیعانه (آنندراج ).