دساکرلغتنامه دهخدادساکر. [ دَ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ دَسکرة. (اقرب الموارد). دیهها و روستاها. رجوع به دسکرة شود : طبس برین ربع افتاده و در آن ربع دیه طبشن باشد... و دساکرها: همای در، ف
دسکره ٔ ملکلغتنامه دهخدادسکره ٔ ملک . [ دَ ک َ رَ ی ِ م َ ل ِ ] (اِخ ) دسکرةالملک . دسکره . رجوع به دسکرة (اِخ ) و پرویز در همین لغت نامه شود.
عمرانابادلغتنامه دهخداعمراناباد. [ ع ِ ] (اِخ ) دساکر نصرآباد، از رستاق وره و طسوج ارونجرد بوده است . (از تاریخ قم ص 117).
باغ محمداحمدلغتنامه دهخداباغ محمداحمد. [ غ ِ م ُ ح َم ْ م َ اَ م َ ] (اِخ ) نام آبادیی بوده است از دساکر خزاد جرد [ قم ] . (تاریخ قم ص 116).
ژان دهلیوودلغتنامه دهخداژان دهلیوود. [ دُ هَُ لی ] (اِخ ) در لاتین او را ژن دساکرو-بسکو گویند. نام راهب و ریاضی دان انگلیسی متولد به هولیوود در حدود سنه ٔ 1190 و متوفی در حدود سال 1250
دسکرةلغتنامه دهخدادسکرة. [ دَ ک َ رَ ] (معرب ، اِ) (معرب دسگره = دستگرد). ده . (منتهی الارب ). قریه ٔ بزرگ . (از اقرب الموارد). و آن عربی خالص نباشد. (از ذیل اقرب الموارد از تاج