دزفوللغتنامه دهخدادزفول . [ دِ ] (اِخ ) دزپل . دژپل . و در اصطلاح محلی آن را دزفیل و دژپیل گویند و معرب آن دِسفول است . پلی بر آن آب [ آب جندی شاپور ] بسته اند به چهل و دو چشمه و
داغوللغتنامه دهخداداغول . (ص ) عیار و مکار و حرامزاده . (برهان ). آب زیر کاه . دغول . (برهان ). ناپاک . خشوک . (آنندراج ). جامغول . (جهانگیری ). محیل . سند. (آنندراج ). تبند. (بر
دزغالهلغتنامه دهخدادزغاله . [دِ ل َ ] (اِ) قلعه و شهرپناه و برج . (آنندراج ). برج و حصار و دیوار دور شهر و جان پناه . (ناظم الاطباء).
دزفوللغتنامه دهخدادزفول . [ دِ ] (اِخ ) دزپل . دژپل . و در اصطلاح محلی آن را دزفیل و دژپیل گویند و معرب آن دِسفول است . پلی بر آن آب [ آب جندی شاپور ] بسته اند به چهل و دو چشمه و
داغوللغتنامه دهخداداغول . (ص ) عیار و مکار و حرامزاده . (برهان ). آب زیر کاه . دغول . (برهان ). ناپاک . خشوک . (آنندراج ). جامغول . (جهانگیری ). محیل . سند. (آنندراج ). تبند. (بر