دزدگیرلغتنامه دهخدادزدگیر. [ دُ ] (نف مرکب ) دزدگیرنده . گیرنده ٔ دزد. دستگیرکننده ٔ دزد. کسی و یا چیزی که دزد را می گیرد و نگاه میدارد. (ناظم الاطباء). || شحنه و نظرباز که شناختن
دزدگیرفرهنگ انتشارات معین(دُ)(اِمر.) اسباب برقی یا الکترونیکی که برای پیشگیری از دزدی نصب می شود تا با کشیدن آژیر یا روشن شدن چراغ دیگران را متوجه سرقت بکند.
دزدگیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. وسیلهای که در اشیاء گرانبها از قبیل خودرو، ملک، یا گاوصندوق کار گذاشته میشود و در اثر تماس یا قطع و وصل شدن نور به صدا درمیآید.۲. [منسوخ] کسی که دزد را د
دادگیرلغتنامه دهخدادادگیر. (نف مرکب ) که داد مظلوم از ظالم ستاند. دادستان . منتقم : جهان دادخواه است و شه دادگیرز داور نباشد جهان را گزیر.نظامی .
دردگیرلغتنامه دهخدادردگیر. [ دَ ](نف مرکب ) دردگیرنده . دردناک . دردمند. (آنندراج ). بادرد. دارای درد. دارای رنج . رنجور. (ناظم الاطباء).