دزدپیشهلغتنامه دهخدادزدپیشه . [ دُ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) آنکه پیشه اش دزدی باشد. که دزدی شغل و کار دارد. که به دزدی پردازد. که عمل و شغل او دزدی است : [ مردم ساروان به خراسان ] مرد
دادپیشهلغتنامه دهخدادادپیشه . [ ش َ / ش ِ ] (ص مرکب ) که عدالت پیشه دارد. عدل پیشه . که عدل پیشه دارد : برد سرهنگ دادپیشه زپیش آن پریچهره را بخانه ٔ خویش .نظامی .
کمیجیانلغتنامه دهخداکمیجیان . [ ] (اِخ ) به حدود ماوراءالنهر و حدود ختلان و چغانیان مردمانی اند دلاور و جنگی و دزدپیشه و خواسته ٔ ایشان گوسپنداست و برده . و ایشان را دهها و روستاها
قفصلغتنامه دهخداقفص . [ ق ُ ] (اِخ ) کوهی است به کرمان . (منتهی الارب ). || گروهی مردم دزدپیشه در نواحی کرمان . (از اقرب الموارد). چادرنشینان بی مسکن ، و آنها را در کرمان لولی
کاروان شکنلغتنامه دهخداکاروان شکن . [ کارْ / رِ ش ِ ک َ ](نف مرکب ) دزد که به کاروان زند : و این [ترکان گنجینه ] مردمانی اند دزدپیشه ، کاروان شکن و شوخ روی و اندر آن دزدی جوانمردپیشه
گنجینهلغتنامه دهخداگنجینه . [ گ َ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) ترکان گنجینه گروهی مردمانند [ درحدود ماوراءالنهر ] اندک و اندر کوهی که میان ختلان و چغانیانیه اندر دره ای نشسته اند. و جایی سخ
ساروانلغتنامه دهخداساروان . (اِخ ) ناحیتی است (به خراسان از گوزکانان ) اندر کوهها. و مردمانی اند شوخ روی و جنگی و دزدپیشه و ستیزه کار و بیوفا و خونخواره واندر میان ایشان عصبیتی اس