شأنلغتنامه دهخداشأن . [ ش َءْن ْ ] (ع مص ) قصد کردن . (منتهی الارب ). بطرف مقصود رفتن . شأن شأنه ؛ اذا قصد قصده . (اقرب الموارد). || کردن کاری را که موجب خوبی و رونق حال و ک
مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ ﭐللَّهِفرهنگ واژگان قرآنكارشان موقوف به مشيّت خداست - آنانکه تعیین وضعیتشان به تأخیر افتاده تا خدا در موردشان چه حکم کند (کلمه ارجاء به معناي تاخير است و معناي تاخير انداختن ايشان بسوي
لَا يَدِينُونَفرهنگ واژگان قرآنمتدين نمي شوند - ديندار نمي شوند - به احكام الهي عمل نمي كنند (کلمه دين بر مجموع يا قسمتي از احکامي که خداوند بر انبياي خودش نازل کرده اطلاق مي گردد و اين كلمه
خشایارشالغتنامه دهخداخشایارشا. [ خ َ ] (اِخ ) خشایارشا پسر داریوش کبیر پادشاه ایران است مادر او آتس سا دختر کوروش بزرگ بود و در سن 35 سالگی بتخت نشست . (486 ق .م .). چون خشایارشا بت
چلبیلغتنامه دهخداچلبی . [ چ َ ل َ ] (اِخ ) (حسام الدین ..) حسام الدین چلبی . چلبی افندی . ابن اخی ترک .عباس اقبال در کتاب «تاریخ مفصل ایران » ضمن شرح حال مولوی رومی و چگونگی نظم