در سفتنلغتنامه دهخدادر سفتن . [ دُ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) سوراخ کردن در. سنبیدن مروارید. || کنایه از سخن نغز گفتن . (انجمن آرا) (آنندراج ) : غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظکه
گوهر سفتنلغتنامه دهخداگوهر سفتن . [ گ َ / گُو هََ س ُ ت َ ] (مص مرکب ) سوراخ کردن گوهر. (بهار عجم ) (آنندراج ). دُر سفتن . || کنایه از انشای سخن کردن . (برهان قاطع) (بهار عجم ) (مؤی
سفتنیلغتنامه دهخداسفتنی . [ س ُ ت َ ] (ص لیاقت ) سوراخ کردنی . در خور سوراخ کردن : بپاسخ گفت کاین در سفتنی نیست و گر هست از سرپا گفتنی نیست .نظامی (خسرو و شیرین ص 65).
یلغتنامه دهخدای . [ ی ِ، ای ] (پسوند) این یاء به انواعی از کلمات فارسی ملحق شود و آن را به کسی یا جایی یا چیزی نسبت دهد. چون شیرازی ، فارسی ، ایرانی ، برمکی ، روستایی ، شهری
سفتنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سوراخ کردن: ◻︎ در سخن دُر ببایدت سفتن / ورنه گنگی به از سخن گفتن (سنائی۱: ۳۱۱).۲. ساییدن؛ سودن
گنگیلغتنامه دهخداگنگی . [گ ُ ] (حامص ) لکنت و گرفتگی زبان . (آنندراج ). خَرَس .بَکَم . بَکامة. (منتهی الارب ). صفت گنگ : در سخن دُر ببایدت سفتن ورنه گنگی به از سخن گفتن . سنایی