درحینلغتنامه دهخدادرحین . [ دَ ](ق مرکب ) فی الحال . دردم . درحال . فوراً : دشمن جاه ورا زهره و یارا نبودکآنچه او گوید درساعت و درحین نکند.سوزنی .
سکانبالاtop rudderواژههای مصوب فرهنگستانحرکتی در حین گردش هواپیما که در آن سکان عمودی به سمت بال بالاتر میرود
سکانپایینlow rudderواژههای مصوب فرهنگستانحرکتی در حین گردش تند هواپیما که در آن با حرکت سکان عمودی و فشردن پدال نزدیکتر به زمین دماغۀ هواپیما پایین میآید
سکانداخلbottom rudderواژههای مصوب فرهنگستانحرکتی در حین گردش به پهلو که در آن سکان عمودی به سمت سطح پایینتر هواپیما میرود