در حال، فورحالی شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فهمیدن، دریافتن، درک کردن، آگاه گشتن، ملتفت شدن، متوجه شدن، ۲. مزین شدن، آراسته شدن
موتور فعالlive engineواژههای مصوب فرهنگستانموتور هواگردی که با وجود یک یا چند خرابی واقعی یا شبیهسازیشده در حال کار است
فوقدیکشنری عربی به فارسیدر بالا , بالا ي , بالا ي سر , نام برده , بالا تر , برتر , مافوق , واقع دربالا , سابق الذکر , مذکوردرفوق , بالا سري , هوايي , بالا , در حال کار