دربهلغتنامه دهخدادربه . [ دَ ب ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز، واقع در 24هزارگزی شمال ایذه . آب آن از چشمه و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ای
دربهلغتنامه دهخدادربه . [ دَب َ / ب ِ ] (اِ) پارچه و پینه که بر جامه دوزند. (برهان ). پینه و درپی و پاره ای که بر جامه جز آن دوزند.(ناظم الاطباء). درپه . درپی . وصله . رقعه : زب
دربهفرهنگ انتشارات معین(دُ بِ یا بَ) [ ع . دربة ] 1 - (مص م .) آزمودن ، آزمایش کردن . 2 - (اِمص .) کار آزمودگی ، خیرگی . 3 - خو گرفتگی .
پسپیوندbacklinkواژههای مصوب فرهنگستاندر بهینهسازی موتورهای جستجو، اَبَرپیوندی که از یک صفحة وب به صفحه یا وبگاه دیگر متصل میشود
راهبُرد بهینoptimal strategyواژههای مصوب فرهنگستاندر نظریۀ تصمیم، برنامهای کامل که مسیر عملهایی را که باید در هر نقطه صورت گیرد مشخص میکند تا بازدهی پولی یا مطلوبیت موردانتظار در بهترین وضعیت ممکن حاصل شود