دریغالغتنامه دهخدادریغا. [ دِ / دَ ] (صوت ) در این لفظ الف زائد است و می تواند که برای ندبه باشد که در آخر مندوب زائد کنند برای مد صوت ؛ و «خان آرزو» نوشته که الف دریغ رابط بود ب
دریغافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهای دریغ؛ ای افسوس: ◻︎ دریغا که بی ما بسی روزگار / بروید گل و بشکفد نوبهار (سعدی۱: ۱۸۶).
دریغاگویلغتنامه دهخدادریغاگوی . [ دِ/ دَ ] (نف مرکب ) دریغگو. دریغگوینده . سوکوار. افسوس گوی . دریغگوی . اداکننده ٔ لفظ دریغ در مقام تحسر و تأسف بر چیزی از دست رفته . || نوحه سرای
دردافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدریغا؛ آه؛ افسوس: ◻︎ دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را / دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا (حافظ: ۲۶).
دریغاگویلغتنامه دهخدادریغاگوی . [ دِ/ دَ ] (نف مرکب ) دریغگو. دریغگوینده . سوکوار. افسوس گوی . دریغگوی . اداکننده ٔ لفظ دریغ در مقام تحسر و تأسف بر چیزی از دست رفته . || نوحه سرای