دریسلغتنامه دهخدادریس . [ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان کازرون . واقع در 10هزارگزی شمال باختری کازرون کنار راه شوسه ٔ کازرون به بوشهر، با 464 تن سکنه . آب
دریسلغتنامه دهخدادریس . [ دَ ] (ع ص ) نعت از دروس ، دارس . (یادداشت مرحوم دهخدا). جامه ٔ کهنه . (منتهی الارب ). جامه و زره کهنه ، گویند درع دریس . (از اقرب الموارد). || (اِ) دم
دریسلغتنامه دهخدادریس . [ دِ ] (اِ) دریش . (آنندراج ). نام بازیی است . نوعی از بازی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به دریش شود.
دریسلغتنامه دهخدادریس . [ دُ ] (اِخ ) نام دو ناحیه از نواحی قدیم یونان است یکی در نزدیکی تِسالیا که ناحیه ای کوهستانی است و دیگری در سواحل غربی آسیای صغیر که جزایر رُدس وکُس و غ
دریصلغتنامه دهخدادریص . [ دُ رَ ](ع اِ مصغر) مصغر دَرص به معنی بچه ٔ خارپشت و بچه ٔ موش دشتی و خرگوش و غیره . (آنندراج ) (منتهی الارب ).- امثال :ضَل َّ دُرَیْص ٌ نَفَقَه ُ ؛ یع
دریستلغتنامه دهخدادریست . [ ] (اِخ ) نام یکی از سه ده که کازرون را تشکیل میداده است ،نام دو ده دیگر «نوردر» و «راهبان » است . (از فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 145) (از نزهةالقلوب ج 3
دریستلغتنامه دهخدادریست . [ ] (اِخ ) نام یکی از سه ده که کازرون را تشکیل میداده است ،نام دو ده دیگر «نوردر» و «راهبان » است . (از فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 145) (از نزهةالقلوب ج 3
ادریسلغتنامه دهخداادریس . [ اِ ] (اِخ ) دریس .از شعبات قبیله ٔ بنی کعب از طوایف خوزستان ایران است . این طایفه در نقاط مختلفه متفرق میباشند جماعتی ازآن در حارثه از اراضی جزیرةالخض
دریشلغتنامه دهخدادریش . [ دِ ] (اِ) دِریس . بازیی است که آن را در ترکی طقورجین گویند. (از لسان العجم شعوری ج 1 ورق 439). و رجوع به دریس شود.
کنیدوسلغتنامه دهخداکنیدوس . (اِخ ) یکی از بلاد قدیم آسیای صغیر در ناحیه دریس بوده است . (اعلام تمدن قدیم فوستل دوکلانژ ترجمه ٔ نصراﷲ فلسفی ). یکی از شهرهای باستانی کاری است که مست
راهبانلغتنامه دهخداراهبان . (اِخ ) کازرون در اصل سه ده بوده : نودر، دریست ، راهبان . رجوع به فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 145 و نزهة القلوب ج 2 ص 125 و 126 شود.