دریدولغتنامه دهخدادریدو. [ دَ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان اسفند بخش مرکزی شهرستان سراوان . واقع در 57هزارگزی جنوب خاوری سراوان و کنار راه فرعی کونک به سراوان . (از فرهنگ جغرا
درادوزالغتنامه دهخدادرادوزا. [ دَرْ را ] (نف مرکب ) درنده و دوزنده . صفت دائمی از دریدن ودوزیدن (دوختن ). || آنکه خوب برش و دوخت کند. || راتق و فاتق . (آنندراج ). مخلط مِزیل . (الس
دربیدولغتنامه دهخدادربیدو. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 77هزارگزی جنوب خاوری مشیز و دوهزارگزی خاور چهارطاق ، با 100 تن سکنه . آب آن
در و دوزلغتنامه دهخدادر و دوز. [ دَ / دِ / دُ رُ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) معنی ترکیبی آن دریدن و دوختن است و کسی را گویند که صاحب تجربه و دانا باشد که اگر احیاناً امر غلطی از او سر
درادوزالغتنامه دهخدادرادوزا. [ دَرْ را ] (نف مرکب ) درنده و دوزنده . صفت دائمی از دریدن ودوزیدن (دوختن ). || آنکه خوب برش و دوخت کند. || راتق و فاتق . (آنندراج ). مخلط مِزیل . (الس
دربیدولغتنامه دهخدادربیدو. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ده تازیان بخش مشیز شهرستان سیرجان ، واقع در 77هزارگزی جنوب خاوری مشیز و دوهزارگزی خاور چهارطاق ، با 100 تن سکنه . آب آن
دردولغتنامه دهخدادردو. [ دِ دَ / دُ ] (ص ) در تداول خانگی ، زنی یا دختری سخت بی شرم و ستیزه کار. زنی یا دختری که در حضور بزرگتران از خویش سخن گوید و در هر سخن پیشی جوید. زنی سخت