درکدیکشنری فارسی به انگلیسیapprehension, cognizance, discernment, grasp, hell, perception, understanding, view
درکلغتنامه دهخدادرک . [ دَ ] (ع اِ) در اصطلاح امروزین عرب زبانان ، ژاندارم . نیروی نظامی که حافظ امنیت عمومی است . جاندرمه . (از المنجد).
دَّرْکِفرهنگ واژگان قرآندرجه و مرتبه نزولي (بر وزن درج و به معناي آن است ، چيزي که هست درج به معني "پله "را در جائي بکار ميبرند که مساله بالا رفتن و صعود را در نظر داشته باشند ولي درک