درچین ورچین کردنلغتنامه دهخدادرچین ورچین کردن . [ دَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از اتباع است به معنی جمع و جور کردن . کاخالهای متفرق و پریشان شده ٔ اتاق را منظم ساختن وهر یک را بجای خود نهادن .
درچین ورچین کردنلغتنامه دهخدادرچین ورچین کردن . [ دَ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) از اتباع است به معنی جمع و جور کردن . کاخالهای متفرق و پریشان شده ٔ اتاق را منظم ساختن وهر یک را بجای خود نهادن .
چینلغتنامه دهخداچین . (نف ) مخفف چیننده . رجوع به چیننده و نیزرجوع به ترکیبات ذیل در معانی و ردیفهای خود شود.- پاورچین پاورچین رفتن ؛ قدم آهسته و یواش رفتن . با تأنی و طمأنی
دامنلغتنامه دهخدادامن . [ م َ ] (اِ) دامان . ذیل . (دهار). آن قسمت از قبا و ارخالق و سرداری و جز آن که از کمر بزیر آویزد. از کمر به پایین هر جامه . قسمت پایین قبا و غیره از سوی
درچیدنلغتنامه دهخدادرچیدن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) چیدن . ورچیدن . جمع کردن : تعجیة؛ درچیدن و کج کردن روی را. تکور؛ درچیده شدن . (از منتهی الارب ).- خویشتن درچیدن ؛ از مردم دوری کر
ژاپنلغتنامه دهخداژاپن . [ پ ُ ] (اِخ ) کشور امپراطوری ژاپن یا دائی نیپون که بمعنی مملکت شمس طالع است شامل چهار هزار جزیره ٔ خرد و بزرگ است که از شبه جزیره ٔ کامچاتکا تا سواحل جن