سنخ درونگراintroverted typeواژههای مصوب فرهنگستاندر روانشناسی تحلیلی یونگ، یکی از سنخهای شخصیت که توصیفگر فردی است که نگرشها و احساساتش معطوف به درون است
درونگرالغتنامه دهخدادرونگرا. [ دَ گ َ / گ ِ ](نف مرکب ) در اصطلاح روانشناسی ، متمایل به درون . متوجه به درون خود. باطن نگر. رجوع به درونگرائی شود.
درونگرائیلغتنامه دهخدادرونگرائی . [ دَ گ َ / گ ِ ] (حامص مرکب ) در اصطلاح روانشناسی ، عمل درون گرا. حالت درون گرا. باطن گرایی . میل به باطن . توجه و تمایل به ضمیر و نهان و دل . در مق
روش هنجاریnormative methodواژههای مصوب فرهنگستانروشی درونگرایانه که در آن به دست دادن تصویری اولیه از آیندۀ دلخواه سرآغاز شناخت آینده است
تودارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ر، ساکت، محتاط درسخن، درونگرا، محتاط، مقید، درخود فرورفته، کمرو، گوشهگیر، منزوی رازدار، مرموز، سخنپوش، کمحرف
عرضیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود عرضیت، ذاتی بودن، باطنیبودن، لزوم ذاتی، اساسی بودن بالقوگی، استعداد، توانایی، نهفتگی درونی بودن، درونگرایی، ذهنیگرایی، ذهنیتگرایی، گرایشات ذهنی،
ذاتیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود ماهوی، باطنی، فطری، جبلی، درونی، عمیق، ریشهای، کیفی، ماهیتی جزء لازم، قطعه، ترکیبشونده، تشکیلدهنده داخلی، درونی تافته، تلویحی، مشمول جدانشدنی، لا