درولهلغتنامه دهخدادروله . [ دَ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج . واقع در 31هزارگزی جنوب باختری پاوه و 27 هزارگزی باختر راه اتومبیل رو کرمانشاه به
درولهلغتنامه دهخدادروله . [ دَ ل َ] (اِخ ) دهی است از دهستان سبدلو بخش بانه ٔ شهرستان سقز. واقع در 9 هزارگزی شمال خاوری بانه و 2هزارگزی شمال راه شوسه ٔ بانه به سقز. آب آن از چشمه
دربلةلغتنامه دهخدادربلة. [ دَ ب َ ل َ ] (ع مص ) نواختن دهل . (از منتهی الارب ). زدن طبل را. (از اقرب الموارد). || نوعی از رفتار. (منتهی الارب ). نوعی از مشی و راه رفتن . (از اقرب
درجلةلغتنامه دهخدادرجلة. [ دَ ج َ ل َ] (ع مص ) پی پیچیدن بر کمان خود. (منتهی الارب ). «درجله » قرار دادن بر اسب . (از اقرب الموارد). || (اِ) دوال یا پی است که از آن حماله سازند و
درقلةلغتنامه دهخدادرقلة. [ دَ ق َ ل َ ] (ع مص ) بشتاب رفتن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پایکوبی نمودن . (از منتهی الارب ). رقص . (اقرب الموارد). || گشاده گام رفتن .
درقلةلغتنامه دهخدادرقلة. [ دِ رَ ل َ ] (معرب ، اِ) بازیی است مر طفلان را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بازیی است ایرانیان را و آن معرب است . (ازذیل اقرب الموارد از لسان ). و