درودگریلغتنامه دهخدادرودگری . [ دُ گ َ ] (حامص مرکب ) شغل درودگر. حرفه ٔ درودگر. نجاری و شغل چوب تراشی . (ناظم الاطباء). نجارة. (منتهی الارب ) (دهار): هوشنگ ... دیوان را قهر کرد و
درودگرلغتنامه دهخدادرودگر. [ دُ گ َ ] (ص مرکب ) نجار، و این مأخوذ از درودن است که چوب و زراعت قطع کردن باشد. (غیاث ) (آنندراج ). درودکار. (ناظم الاطباء). درگر. کسی که اسباب و آلا
یوسهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهارۀ درودگری: ◻︎ به یوسه ببُرند چوبی سکند / که تا پای خونی درآرد به بند (اسدی: مجمعالفرس: یوسه).