دروازبانلغتنامه دهخدادروازبان . [ دَرْ ] (ص مرکب )دروازه بان . بواب و دربان و کسی که حافظ و پاسبان و نگهبان دروازه ٔ شهر و قلعه و جز آن می باشد. || کسی که محافظ و پاسبان راه عبور از
ایالت دروازهایgateway stateواژههای مصوب فرهنگستانایالت یا استانی که ازطریق آن حملونقل و جابهجایی صورت میگیرد متـ . استان دروازهای
جرثقیل دروازهایgantry crane, bridge craneواژههای مصوب فرهنگستاننوعی جرثقیل ریلی با چرخ لاستیکی و دهانۀ بسیار بزرگ که در اسکلهها و بعضی کشتیها برای تخلیه و بارگیری کالا، عموماً بارگُنجها، از آن استفاده میشود
منطقۀ دروازهایgateway regionواژههای مصوب فرهنگستانهریک از مناطق گذرگاهی خاصی که در دوران جنگ سرد با سازوکاری جغراسیاسی تعادل میان قدرتهای قارهای و دریایی را برقرار میکردند
گلپاکclean sheetواژههای مصوب فرهنگستاندر فوتبال، تیم یا دروازهبانی که در یک بازی گلی دریافت نکرده باشد
هندفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدر فوتبال، برخورد دست هریک از بازیکنان، غیر از دروازهبان، به توپ که خطا محسوب میشود.
کمانیchipواژههای مصوب فرهنگستاندر فوتبال، ضربهای که به زیر توپ زده میشود تا توپ را قوسوار از بالای سر دروازهبان به داخل دروازه بفرستد