درمکهلغتنامه دهخدادرمکه . [ دَ م َ ک َ / ک ِ ] (اِ) نان میده که سفید باشد. (آنندراج ) (غیاث از شرح نصاب ). و رجوع به درمک شود.
درمکةلغتنامه دهخدادرمکة. [ دَ م َ ک َ ] (ع مص ) دویدن و نزدیک نهادن گامها را. (از منتهی الارب ).دویدن و عَدْو. (از اقرب الموارد). || نیکو و هموار گردانیدن بنا را. || شکستن شتران
درمکةلغتنامه دهخدادرمکة. [ دَ م َ ک َ ] (ع مص ) دویدن و نزدیک نهادن گامها را. (از منتهی الارب ).دویدن و عَدْو. (از اقرب الموارد). || نیکو و هموار گردانیدن بنا را. || شکستن شتران
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن عبداللطیف الخطیب او راست : اثبات الزین لصلح الجماعتین بجواز تعدد الجمعتین [ فقه شافعی ] فی الرد علی الکتاب المسمی بتفتیح المقلتین تأ
صالحلغتنامه دهخداصالح . [ ل ِ ] (اِخ ) ابن اسماعیل . وی هفتمین امیر از امرای بنی اخیضر است که درمکه و مدینه حکومت داشتند. در اواسط قرن چهارم هجری مدتی قلیل حکومت داشت و در حکومت
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن عاص بن هشام بن المغیرة المخزومی . پدرش در جنگ بدر کشته شد. ابن سعد و ابن حبان گویند که او در روز فتح مکه اسلام آورد و درمکه اقامت گزید.
خرقیلغتنامه دهخداخرقی . [ خ َ رَ ] (اِخ ) زهیربن محمد ابوالمنذر التمیمی عنبری خراسانی مروزی خرقی که او را هروی و نیشابوری هم ذکر کرده اند، از دهکده ٔ خرق بود و درمکه و شام سکونت