درمکلغتنامه دهخدادرمک . [ دَ م َ ] (ع اِ) فارسی معرب است . (ثعالبی ). آرد سپید و شسته . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آرد حواری . (یادداشت مرحوم دهخدا). به عربی آرد سفید را
درمکهلغتنامه دهخدادرمکه . [ دَ م َ ک َ / ک ِ ] (اِ) نان میده که سفید باشد. (آنندراج ) (غیاث از شرح نصاب ). و رجوع به درمک شود.
درمکةلغتنامه دهخدادرمکة. [ دَ م َ ک َ ] (ع مص ) دویدن و نزدیک نهادن گامها را. (از منتهی الارب ).دویدن و عَدْو. (از اقرب الموارد). || نیکو و هموار گردانیدن بنا را. || شکستن شتران
درمکانلغتنامه دهخدادرمکان . [ دُ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رودخانه ٔ بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع در96 هزارگزی شمال میناب و سه هزارگزی خاور راه مالرومیناب - گلاشکرد.
درمکهلغتنامه دهخدادرمکه . [ دَ م َ ک َ / ک ِ ] (اِ) نان میده که سفید باشد. (آنندراج ) (غیاث از شرح نصاب ). و رجوع به درمک شود.
درمکةلغتنامه دهخدادرمکة. [ دَ م َ ک َ ] (ع مص ) دویدن و نزدیک نهادن گامها را. (از منتهی الارب ).دویدن و عَدْو. (از اقرب الموارد). || نیکو و هموار گردانیدن بنا را. || شکستن شتران
درمکانلغتنامه دهخدادرمکان . [ دُ م َ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان رودخانه ٔ بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع در96 هزارگزی شمال میناب و سه هزارگزی خاور راه مالرومیناب - گلاشکرد.