درمقلغتنامه دهخدادرمق . [ دَ م َ ] (ع اِ) آرد نیک سفید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به درمک شود.
مورمورلغتنامه دهخدامورمور. (اِ مرکب ) حالتی که درمقدمه ٔ تب و لرز در بدن پدید آید. حالتی که پیش از تب و لرز دست دهد مردمان را. سرد شدن تن چنانکه گویی موران بسیار بر بشره در جنبشند