درمانهلغتنامه دهخدادرمانه . [ ] (اِ) نام درختی است . گرم دانه . جرمدانق . مثنان . ثومالاآ. رجوع به ثومالاآ و جرمدانق شود.
درمانلغتنامه دهخدادرمان . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 14 هزارگزی خاور مهاباد و 13 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مهاباد به میاندوآب ، با 265
دردانهفرهنگ مترادف و متضاد۱. در، مروارید ۲. سوگلی، عزیز، عزیزکرده، نازدانه، نورچشم ۳. فرید، یکتا، یکدانه ۴. لوس، ننر
خادعلغتنامه دهخداخادع .[ دِ ] (ع ص ) فریبنده . (دستور الاخوان ) : خادع دردند درمانهای ژاژره زنند وزرستانان رسم باژ. مولوی (مثنوی چ نیکلسن دفتر 6 ص 522). || راه که گاه هویدا گردد
ثومالاالغتنامه دهخداثومالاا. (معرب ،اِ) مثنان است . (ابن البیطار). و مثنان درخت گرم دانه است و آن نوعی از مازریون است و گرم دانه تخم وی بود. (اختیارات بدیعی ). و آن دو قسم است یکی
دست فروشستنلغتنامه دهخدادست فروشستن . [ دَ ف ُ ش ُ ت َ ] (مص مرکب ) دست شستن . دست کشیدن . مأیوس شدن . منصرف شدن . چشم پوشیدن . صرفنظر کردن : پای از طلب کرم فروبنددست از صفت وفا فروشو
الفغدنلغتنامه دهخداالفغدن . [ اَ ف َ دَ ] (مص ) اندوختن . کسب کردن . (صحاح الفرس ). جمع کردن . ذخیره کردن . گرد کردن . الفاختن . الفختن . الفخدن . الفیدن . الفنجیدن . ماضی الفغدن
کرخیلغتنامه دهخداکرخی . [ ک َ ] (اِخ ) معروف بن فیروز یا فیروزان بغدادی کرخی ، مکنی به ابومحفوظ، از مشاهیر عرفاست . پدر و مادرش نصرانی مذهب بودند. معروف است در هفت سالگی برحسب ا