درمالغتنامه دهخدادرما. [ دَ ] (اِخ ) ابن عوف بن ثعلبة. بطنی است از ثعلبةبن سلامان ، و درما اسم مادر ثعلبة است که بدان شهرت یافت ، و نام او عمرو بوده است . (از صبح الاعشی ج 1 ص 3
درمالغتنامه دهخدادرما. [ دَ ] (ع اِ) درماء. خرگوش . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و رجوع به درماء شود.
درمانلغتنامه دهخدادرمان . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد واقع در 14 هزارگزی خاور مهاباد و 13 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ مهاباد به میاندوآب ، با 265
درماءلغتنامه دهخدادرماء. [ دَ ] (ع ص ) مؤنث أدرم . رجوع به ادرم شود. || زنی که شتالنگ و آرنج وی بسبب پیه و گوشت ظاهر نشود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ، دُرم . (منتهی ا