درشلغتنامه دهخدادرش . [ دَ ] (اِ) پایگاه و طویله ٔ اسبان . (برهان ) (آنندراج ) : جای علفش نه زین کهن درش از خوشه ٔ چرخ و گوشه ٔ عرش . خاقانی (در صفت براق ).|| در فرس باستان (هخ
درشلغتنامه دهخدادرش . [ دَ رَ ] (اِ) نوعی ازخیار است و آن باریک و دراز می شود. (برهان ) (از آنندراج ). نوعی از خیار که آنرا کلونده و درشی نیز گویند. (الفاظالادویه ) (جهانگیری )
درشیلغتنامه دهخدادرشی . [ دَ رَ ] (ص نسبی ، اِ) منسوب به دَرَش و به معنای آن . خیار باریک و دراز. (برهان ) (آنندراج ). و رجوع به درش شود.
عِينٌفرهنگ واژگان قرآندرشت چشمان (جمع عيناء و "حور عين " به معناي زناني است که سفيدي چشمانشان بسيار سفيد ، و سياهي آن نيز بسيار سياه باشد که خود مستلزم درشتي چشم مي باشد و يا به معنا