26 فرهنگ

392 مدخل


درستکار

dorostkār

کسی که کارهایش از روی راستی و درستی باشد؛ درست‌کردار؛ امین.

امانتدار، امین، ثقه، درست، درستکردار، صحیحالعمل، فریور، موتمن، مصیب، معتمد، نیکوکار ≠ دغل

conscientious, honest, honorable, just, religious, righteous, scrupulous, single-hearted, square, straightforward, upright