درستهلغتنامه دهخدادرسته . [ دَ رَ ت َ / ت ِ ] (اِ) درسه . عفو. رحمت . گذشتن از جرایم . بخشیدن گناه . (برهان ) (از آنندراج ).- درسته کردن ؛ عفو کردن . بخشیدن : هر آنکو کند جرم مج
درستهلغتنامه دهخدادرسته . [ دُ رِ ت َ / ت ِ ] (اِ) کاه خرد که از گندم و جو شکسته می ماند. (آنندراج ) (انجمن آرا). خارِ خورد که از گندم و جو شکسته می ماند. (رشیدی ).
درستهلغتنامه دهخدادرسته . [ دُ رُ ت َ / ت ِ ] (ص ) در تداول عوام ، تمام . ناشکسته . کامل . که قسمتی از آنرا نبریده اند. بی شکستن یا بریدن جزئی از آن . که چیزی از آن شکسته یا برید
دِرَاسَتِهِمْفرهنگ واژگان قرآنآموختن (دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درسي را بگيرد و بخوا
دَرَسْتَفرهنگ واژگان قرآندرس گرفته اي - آموخته اي(دراست از نظر معنا اخص از تعلّم است ، چون اگر چه هر دو به معناي آموختن است ، ولي دراست غالبا در جائي بکار ميرود که انسان از روي کتاب درس
درستفرهنگ مترادف و متضاد۱. راست، صحیح ۲. استوار، تمام، کامل ۳. تندرست، سالم ۴. حق، حقیقی، صواب، واقع ۵. امین، درستکار، صائب، موثق ≠ خطا
درستکارفرهنگ مترادف و متضادامانتدار، امین، ثقه، درست، درستکردار، صحیحالعمل، فریور، موتمن، مصیب، معتمد، نیکوکار ≠ دغل
درسهلغتنامه دهخدادرسه . [ دَ س َ / س ِ ] (اِ) درسته . بخشیدن . عفو. (برهان ) (آنندراج ). درگذشتن از گناه که به تازیش عفو خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ).
درشتهلغتنامه دهخدادرشته . [ دَ رَ ت َ / ت ِ ] (اِ) درسته . عفو کردن و گذشتن از گناه . (برهان ) (آنندراج ). رجوع به درسته شود.