درز پیچبریدهstripped jointواژههای مصوب فرهنگستاندرزی پیچی که در آن با فاصله گرفتن دو سر ریل و وصله از یکدیگر پیچهای اتصالِ دستکم یکی از ریلها بریده شده است
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دَ ] (ع مص ) دوختن جامه بصورتی که بی نهایت بهم نزدیک و چسبیده باشد. (از اقرب الموارد).
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دَ ](ع اِ) ناز و نعمت دنیا و لذت آن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). || درزالثوب ؛ شکاف جامه که دوخته باشند، معرب . (منتهی الارب ). ارتفاع و برآمدگی که
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دَ رَ ] (ع مص ) دست یافتن بر متاع دنیا و لذت آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دُ ] (اِخ ) ده مرکز دهستان درز و سایه بان بخش مرکزی شهرستان لار واقع در 126 هزارگزی شمال خاوری لار و در دامنه ٔ شمالی کوه پیر خروس . آب آن از چاه و باران
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دَ ] (ع مص ) دوختن جامه بصورتی که بی نهایت بهم نزدیک و چسبیده باشد. (از اقرب الموارد).
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دَ ](ع اِ) ناز و نعمت دنیا و لذت آن . (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد). || درزالثوب ؛ شکاف جامه که دوخته باشند، معرب . (منتهی الارب ). ارتفاع و برآمدگی که
درزلغتنامه دهخدادرز. [ دَ رَ ] (ع مص ) دست یافتن بر متاع دنیا و لذت آن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).