دررودلغتنامه دهخدادررود. [ دَ رِ رو ] (اِخ ) دهی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در 42 هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 5 هزارگزی شمال راه مالرو کروک به مسکون با 20
دررودیلغتنامه دهخدادررودی . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عربخانه ٔ بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع در 56 هزارگزی شمال شوسف و 18 هزارگزی خاور هشتوکان . آب آن از قنات و راه آن مالرو
دررودیلغتنامه دهخدادررودی . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع در 15 هزارگزی خاور رود و 15 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ عمومی تربت به نیازآباد.
درودلغتنامه دهخدادرود. [ دُ ] (اِخ ) ایستگاه راه آهن لرستان (خط جنوب ) واقع در 467هزارگزی تهران . و رجوع به دورود شود.
درودلغتنامه دهخدادرود. [ دُ ] (مص مرخم ، اِمص )درو. درودن . بریدن زراعت . (از غیاث ). بریدن غله و علف . (از آنندراج ). درو کردن . (جهانگیری ). درو. درودن . درویدن . حصاد. (یاددا
دررودیلغتنامه دهخدادررودی . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان عربخانه ٔ بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع در 56 هزارگزی شمال شوسف و 18 هزارگزی خاور هشتوکان . آب آن از قنات و راه آن مالرو
دررودیلغتنامه دهخدادررودی . [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان خواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه واقع در 15 هزارگزی خاور رود و 15 هزارگزی خاور راه شوسه ٔ عمومی تربت به نیازآباد.
چمانلغتنامه دهخداچمان . [ چ َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان دررود بخش مرکزی شهرستان ساری که در 2 هزارگزی شمال باختری نکا واقع است . دشت و معتدل است و 200تن سکنه دارد. آبش از رودخا
خجنکلغتنامه دهخداخجنک . [ ] (اِخ ) نام رودی است که از کوه دررود برمی خیزد و به پشت فروش و اسقریش و دیگر مواضع میرود. حمداﷲ مستوفی آرد: آب خجنک از آن کوهها (= کوه دررود) برمیخیزد
اسقریشلغتنامه دهخدااسقریش . [ ] (اِخ )حمداﷲ مستوفی در ذکر انهار آرد: آب پشت فروش ، از کوه دررود برمیخیزد و به پشت فروش و اسقریش و دیگر مواضعبرسد. (نزهة القلوب چ بریل لیدن 1331 هَ