دردولغتنامه دهخدادردو. [ دِ دَ / دُ ] (ص ) در تداول خانگی ، زنی یا دختری سخت بی شرم و ستیزه کار. زنی یا دختری که در حضور بزرگتران از خویش سخن گوید و در هر سخن پیشی جوید. زنی سخت
دردوختنلغتنامه دهخدادردوختن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) دوختن . خیاطی کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به دوختن شود. || شکایت کردن . (ناظم الاطباء).
دردوختنلغتنامه دهخدادردوختن . [ دَ ت َ ] (مص مرکب ) دوختن . خیاطی کردن . (ناظم الاطباء). رجوع به دوختن شود. || شکایت کردن . (ناظم الاطباء).
دردورلغتنامه دهخدادردور. [ دُ ] (اِخ ) تنگنائی است به کنار دریای عمان . (منتهی الارب ). موضعی است درسواحل دریای عمان و آن تنگه ای است بین دو کوه که کشتیهای کوچک از آن عبور می کنن
دردورلغتنامه دهخدادردور. [ دُ / دَ ] (ع اِ) گرداب که غرق کند. (منتهی الارب ). محلی در دریا که آب آن میجوشد و می چرخد، و درآن بیم غرق شدن است . (از اقرب الموارد). گرداب . (مهذب ال
دردوسلغتنامه دهخدادردوس . [ دَ ] (اِ) (شکسته ٔ داردوست ) نامی است که در آستارا و گرگانرود به داردوست دهند. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به داردوست شود.