دردلغتنامه دهخدادرد. [ دَ ] (اِخ ) تخلص خواجه میر ابن خواجه محمدناصر (1133 - 1199 هَ . ق .). صوفی و از بزرگترین شعرا و از ارکان ادب اردو متولد دهلی ،از اعقاب خواجه بهاءالدین مو
دردلغتنامه دهخدادرد. [ دَ رَ ] (ع مص ) بی دندان شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و صفت آن أدرد و درداء است . (از اقرب الموارد). || خشمگین و غضبناک شدن . (از ذیل اقرب ال
گلودردگویش اصفهانی تکیه ای: nâdard طاری: nâdard طامه ای: nâdard طرقی: nâdard کشه ای: nâdard نطنزی: nâdard
گوشدردگویش اصفهانی تکیه ای: gušdard طاری: göšdard طامه ای: gušdard طرقی: göšdard کشه ای: göšdard / gišdard نطنزی: gušdard
hurtsدیکشنری انگلیسی به فارسیدرد می کند، صدمه، زیان، ضرر، ازار، اسیب، اذیت کردن، بدرد آوردن، ازار رساندن، اسیب زدن، ازردن، جریحه دار کردن، تیر کشیدن، خسارت رساندن، خسارت زدن، خسارت وارد اور