۱. درخشنده؛ روشنیدهنده؛ روشن؛ تابان؛ رخشان.
۲. درخور توجه؛ شاخص.
۳. (بن مضارعِ درخشاندن) =درخشاندن
براق، تابان، تابنده، درخشنده، رخشنده، ساطع، فروزنده، مشعشع، منور، نورانی ≠ بینور
aflame, alight, bright, brilliant, luminosity, flame, gay, glancing, glittery, luminous, lustrous, radiant, refulgent, resplendent, rose-colored, rosy, scintillant, shining, shiny, sparkler, splendid, splendorous, splendrous, star